السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

539

تفسير الميزان ( فارسي )

وعده قطعى بهشت مىدهد و مىفرمايد كه اين وعده را در تورات و انجيل هم داده ، همانطور كه در قرآن مىدهد . خداوند اين وعده را در قالب تمثيل بيان نموده و آن را به خريد و فروش تشبيه كرده است ، يعنى خود را خريدار و مؤمنين را فروشنده و جان و مال ايشان را كالاى مورد معامله و بهشت را قيمت و بهاء و تورات و انجيل و قرآن را سند آن خوانده است ، و چه تمثيل لطيفى به كار برده است ، و در آخر مؤمنين را به اين معامله بشارت داده و به رستگارى عظيمى تهنيت گفته است . * ( « التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ . . . » ) * اين جمله مؤمنين را به نيكوترين صفاتشان توصيف مىكند . و اينكه همه اوصاف ايشان را با صداى پيش آورده ، براى اين است كه خبر آنها مبتدايى محذوف و تقدير آن : « المؤمنون هم التائبون العابدون . . . » است ، يعنى مؤمنين بخاطر اينكه از غير خدا بسوى خدا بازگشت كردند تائبان ، و چون او را مىپرستند عابدان ، و چون با زبان ، حمد و سپاس او گويند حامدان ، و چون با قدمهاى خود از اين معبد به آن معبد مىروند سائحان ، و بخاطر ركوع و سجودشان راكعان و ساجدانند . اين وضع ايشان در حال انفراد است ، اما وضعشان نسبت به حال اجتماع ، آنها مانند ديدبانانى هستند كه اجتماع خود را بسوى خير سوق مىدهند ، يعنى امر به معروف و نهى از منكر نموده ، حدود خدايى را حفظ مىنمايند ، نه در حال انفراد ، نه در حال اجتماع ، نه در خلوت و نه در ظاهر از آن حدود تجاوز نمىكنند . آن گاه با اينكه خداوند در آيه قبل ، خودش بشارتشان داده بود اينك به رسولش دستور مىدهد به اينكه ايشان را بشارت دهد ، و اين خود تاكيد را مىرساند ، آن هم تاكيد بليغى كه نمىتوان حد و مرزى برايش قايل شد . از آنچه گذشت معلوم شد كه اولا چه نكته اى در ترتيب اوصاف مذكور از مؤمنين بوده ، و اگر اول توبه و عبادت و گردش و ركوع و سجود ايشان را آورده ، براى اين است كه اين اوصاف ، اوصاف فردى آنان است ، لذا اول آنها را ذكر كرده ، بعدا اوصاف اجتماع ايشان را كه ناشى از ايمان آنان است ذكر نموده ، و آن اين است كه مؤمنين با امر به معروف و نهى از منكر اجتماع صالحى بوجود مىآورند ، آن گاه در خاتمه وصف پسنديده و جميلى را كه ايشان در هر دو حال يعنى هم در حال انفراد و هم در حال اجتماع دارند ذكر كرده ، و آن اين است كه ايشان حافظ حدود خدايند ، و اگر تعبير به « حافظ » كرد براى اين است كه بفهماند مؤمنين ، هم خودشان از حدود خدا تجاوز نمىكنند ، و هم نسبت به آن اهتمام و مراقبت دارند .